ناراحت بود.از نگاه غمبارش می شد این را فهمید.درد دلش باز شده بود.نیمه های شب،قدم می زد و زیر لب نجوا می کرد.غصه می خورد.با این حال،حاضر نبود روی حرف امام حرفی بزند.امام دوست نداشت به او آسیبی برسد. ...زود خودم را رساندم خط.شاد و سرحال بود.بین رزمنده ها که قرار می گرفت انگار تمام دنیا را به او داده اند.بالاخره امام راضی شده بود که ایشان به جبهه برگردد. سردار مرتضی قربانی کتاب شمیم خاطره ها ص80 
- برچسب ها:امام خامنه ای ،امام ،جبهه ،تکلیف ،خط ،رزمنده ،سردار مرتضی قربانی ،شمیم خاطره ها ،
اینم اولین کار گرافیکی من. میدونم غیر حرفه ایه و به کارای دوئل و تخریبچی و اینا نمی رسه اما لا یکلف الله نفسا الا وسعها... دعا کنید که روز به روز بهتر بشم... راستی مدتی نبودم و در گیر امتحانات...شرمنده!
- برچسب ها:کربلا ،جبهه ،گرافیک ،وبلاگ دوئل ،وبلاگ تخریبچی ،
تبلیغات

